دیدارهای سالانه دولتیها با مقام معظم رهبری از دو بخش تشکیل می شود. بخش اول ارزیابی علمکرد سال گذشته، تذکر نقاطی که در آن ضعف وجود داشته است و سپس تقدیر و تشکر از نقاط موفقیت و مثبت عملکرد دولت. بخش دوم بررسی افق پیش رو و برجسته کردن نقاط امید و قابل اتکا از سویی و هشدار و تحذیر گردنه های خطری که در مسیر کاروان حرکت اجرایی کشور وجود دارد.
دیدار امسال مقام معظم رهبری با رئیس جمهور با هیأت دولت نسبت به سال های گذشته تفاوت هایی داشت. صبغه پررنگ حمایتی و تقدیرآمیز از اقدامات و رویکردهای انقلابی و مکتبی دولت نهم در دیدار سال گذشته بیرنگ شد و امسال سویه انتقادی و مطالبهگرانه حضرت آیت الله خامنه ای نسبت به فقدان این عناوین برجسته شد.
بدون اغراق ولی معظّم فقیه در سال های 84 تا 88 بیشترین سهم حمایت و دفاع از دولت و شخص رئیس جمهور را در مولفه های مختلف در میان امت وفادار به انقلاب به دوش کشید. شاید بتوان گفت، هیچ شخص یا گروه مؤثری به این اندازه از دولت حمایت نکرد، جنگ احزاب خواندن رفتار با دولت، ژورنالیستی دانستن انتقاد غیرعلمی بودن کارهای دولت، خطرناک دانستن بی بند و باری در انتقاد علیه دولت و مواردی از اين دست، که ایشان مانند یک فعال رسانه ای حتي به برخی شبهات جزيي، دست به پاسخگویی زد.
بعد از انتخابات 88 و جدی تر شدن ابرام دولت بر ورود در حیطه های شبههناک و مشتبه، حضرت آقا خواستار اولویت بندی نگاه به مسائل کشوری و نپرداختن عناوین غيرمهم شدند. ايشان تلاش داشتند تا اگر دولت مي خواهد بخشي از مسير صحيح گذشته را ادامه دهد، فضاي حركت و كار برايش باز باشد. هر چند اين دلسوزي ها، اجابتي مؤمنانه و مخلصانه نداشت.
در همه این موارد، پایبندی و التزام دولت به آرمان های امام خمینی و گفتمان انقلابی اسلامی رئیس جمهور بود که به عنوان کانون اصلی این تلطف و حمایت مشفقانه معرفی می شد. نقطه ای که مردم عزیز و فهیم ایران نیز بدان عشق می ورزند و حل مشکلات خود را در گرو چنین نگاهی دیده و می بینند.
این نگاه راهبردی و مزیت نسبی ممتاز دولت نهم هیچ گاه از سوی دوستان انقلاب و به اصطلاح منتقدان دولت جدی گرفته نشد. خصوصاً رقبای سیاسی اصلاح طلب که در کسوت منتقد به صف هم جبهه ای های اصولگرا اضافه شده اند و برخی با تأسی به نام و نام خانوادگی امام خمینی رحمه الله به دنبال کلاهی از این نمد سیاسی شدند.
اصلاح طلبان عمدتاً با دست گذاشتن بر نقاط ضعف جزيی و مصداقی و گره زدن آنها به راهبردهای دولت سعی در مخدوش کردن رویه های انقلابی امام داشتند؛ هر چند مخاطب خود را احمدي نژاد عنوان می کردند. در کنار آنها اصولگرایان موسوم به منتقد نیز با ندیدن چنین مغالطه ای در همان زمین بازی کرده و در قبال تذکرات رهبری، حداکثر به کاسته شدن از ضربآهنگ انتقادات آنان منجر می شد.
دوستان انقلابی در قبال این حمایت ها کسالت ورزیدند و پشت گوش انداختن را رویه خود ساختند، اما در نهایت نتوانستند زبان به کام بگیرند و تلخ کامی خود را پنهان دارند تا در محضر شریف مقام معظم رهبری نماینده يكي از كانديداهاي اصولگرا در انتخابات رياست جمهوري، به اين حمايت ها اعتراض كرد و از ویژگی های مطروحه مقام معظم رهبری براي انتخاب اصلح، در سفرکردستان به عنوان جانبداری یاد کرد.
دولت دهم در فتنه 88 مصداق و مستمسك معترضان ناآگاه و منافقان خبيث براي هجمه به نظام و جمهوري اسلامي شد. اما رهبري با قرار گرفتن در موضع خطيب جمعه علي رغم توصيه هاي پيدا و پنهان مكرر دوستان، با صلابت و شهامت جلوي زياده خواهي و ترديد در انتخاباتي كه نتيجه اش بر احمدي نژاد نامي مترتب شده بود، ايستادند.
در عين حال، احمدي نژاد مدت كوتاهي پس از انتخابات 88 مهلت نداد و اقدامات پرحاشيه خود را آغاز كرد و در طي اين دوسال نيز روز به روز بر آنها افزود. اما هر چه دولت از مسير اصلي خود فاصله گرفته است، از حمايت ها و شفقت هاي رهبري نيز كاسته شده است.
تغيير رفتار و گفتار در سپهر سياسي امري عادي و رايج است و مي تواند به دلايل مختلف و عناوين متفاوتي رخ دهد اما آن چه مهم است، معلوم بودن علت گردش ايده هاست. برخي سياسيون موضع گيري هاي متفاوت خود را به قدري عادي مي شمارند كه هيچ مبنايي را نمي توان براي اين تلّون نام برد، اما برخي ديگر از فعالان سياسي مبناي خوبي براي تغيير رفتار سياسيشان دارند و آن هم منفعتي و هم سودي سياسي است، آنان با در تقسيم بندي فضاي سياسي به رفقا و رقبا، تكليف موضع گيري هاي خود را به خوبي مشخص مي كنند. عده اي نيز با داشتن مبناهاي فكري و انديشه اي رجال را به حق مي شناسند و نه حق را به اشخاص.
دولت نهم و دهم عليرغم داشتن عملكرد متفاوت سوگيري يكساني از سوي منتقدانش را شاهد بوده است. چه منتقدان اصولگرا و چه مخالفان در طي اين شش سالي كه دكتر احمدي نژاد رياست جمهوري را برعهده داشت، يك خط ثابت را در پيش گرفتند، اتهام غيركارشناسي بودن اقدامات، غيرانقلابي بودن راهبردهاي دولت، مفسد بودن برخي دولتيها سرخط سخناني است كه اين سال ها مكرر در مكرر تكرار شده اند.
در اين ميان، همان طور كه ناظران سياسي شاهد خروج نفرات و واژگاني از فضاي فكري و عملي رئيس جمهور نهم و ورود افراد و كلمات جديدي در دولت دهم هستند، چرخش گفتماني و رفتاري احمدي نژاد معلوم و محسوس است. متأسفانه دولت دهم با جدي نگرفتن هشدارهاي مقام معظم رهبري در صيانت اين ارزش ها و مؤلفه هاي الهي و ايماني به شايعات و دروغ ها عليه خود رسميت و عينيت بخشيد.
احمدي نژاد همچون همه انسان ها با نپرداختن به اصلاح خطاهاي كوچك به آن علفهاي هرز فرصت داد تا به درخت هاي ريشه دار و تناوري تبديل شوند تا نارضايتي امت حزبالله و نگراني رهبري را براي خود بخرد و لاجرم افتادن از پله هاي بالاتر نردبان نيز صداي شكستن بيشتري خواهد داشت.
عليرغم دل مشغولي ها و تكدرهايي كه در اين مسائل براي مؤمنين به انقلاب بهوجود آمده است، حقانيت و صداقت و عظمت رهبر معظم انقلاب است كه هر روز متجلي تر از روزهاي ديگر است. عهد اخوتي كه ايشان با اسلام و انقلاب بسته اند، موجب شد سال هايي تنها و يگانه علم حمايت از گفتمان انقلاب اسلامي را در دست دولت ببيند و از علمدار آن حمايت ويژه كند ولي روزهاي ديگري با ديدن خطاهاي رو به ازدياد علمدار، پشتيباني و تكتّف خود را بكاهد و بر اساس همان اسلام و انقلاب عمل مي كند.
ايشان بدون توجه رودربايستي با گذشته پرافتخاري كه از رئيس جمهور حمايت اكمل كرده است و طعنه ها و كنايه ها شنيده است و امروزي كه نيشخندها و خوشحالي ها از كندي چرخ انقلاب از سوي خودي ها ديده مي شود، باز همان صلابت و صداقت و شهامت در تأكيد بر روند درست گذشته را ادامه مي دهد.
در اين ميان، خوشحالي ديگري نيز وجود دارد و آن اثبات قبيله اي رفتار كردن برخي حتي در بين افراد مدعي اصولگرايي است كه تغيير دولت در تغيير نظرات آنها نقشي نداشت و قبل و بعد انتخابات دهم براي آنها يكي بود. هر چند آنان امروز با بادي به غبغب مي اندازند و با اصطلاح "ديديد گفتيم" شناخته مي شوند و مفتخر به اين هستند كه حرفشان از اول در قبال احمدي نژاد يكي بوده است. در حالي كه اين جمود و ثبات در ديدگاه سياسي آنها بيش از آن كه ناشي از بصيرت و آينده نگري سياسي آنها باشد، ناشي از رفتارهاي قبيله اي سياسي است كه براي رقباي خود هيچ نقطه مثبتي را نديدند و رفقاي سياسي خود را عليرغم اشتباههاي كلان و راهبردي قبلي و بعدي از عيوب مبرّا دانسته و ميدانند.
اين دسته هم ديروز دروغ مي گفتند و هم امروز. ديروز به گزافه سخن مي گفتند چون اشكالهاي جزيي قابل تعميم به كل نبود، و امروز نيز عاري از صداقت هستند چرا كه در همان اشكالهايي كه بر احمدي نژاد وارد مي دانند، نسبت به هم دسته هاي سياسي خود مهر سكوت بر لب زده اند.
مطلب فوق که در سایت رجانیوز توسط آقای منصور حداد نوشته شده با توجه به نگاه منصفانه آن عیناً ارائه گردید.رئيس قوه قضائيه با اشاره به حوادث پس از انتخابات سال گذشته و عملكرد دستگاه قضايي در برخورد با قانونشكنان، گفت:از يك سال پيش سران فتنه را مجرم ميدانستم.
به گزارش خبرنگار قضائي فارس، صادق آملي
لاريجاني عصر امروز در همايش وحدت ميان حوزه و دانشگاه در جمع اساتيد و
دانشجويان دانشكده علوم قضائي با اعلام اين مطلب افزود: در قوه قضائيه
مشكلات زيادي وجود دارد كه بخشي از آن ناشي از كمبودهاي مربوط به نيروي
انساني است و بخشي ديگر مربوط به ساختار اين دستگاه است.
وي ادامه داد: اما آن چيزي كه نميتوان ضعف ناشي از آن را به نبود قانون و
يا مشكلات ساختاري تعميم داد بحث استقلال و قاطعيت دستگاه قضائي است كه بر
ميگردد به شخصيت قضات و مديران اين دستگاه.
وي افزود: به شما دانشجويان توصيه ميكنم از همين امروز به فكر استقلال يك
قاضي باشيد من كاري به افرادي كه به دنبال مال و منال دنيا رفتند ندارم
اما گاهاً ديده شده قضات خوب ما نيز در جهت پرورش روحيه استقلال و قاطعيت
خودشان فعاليتي نداشتهاند.
لاريجاني با اشاره به اين مطلب كه يكي از مواردي كه فكر ميكنم وجود آن
باعث ميشود زندگي شهروندان تحت تأثير قرار بگيرد قاطعيت در مبارزه با
مفاسد است، گفت: من واقعاً از شعار دادن پرهيز ميكنم اما بناي ما اين است
كه با مفاسد اجتماعي به شدت برخورد كنم و مهمترين مانع در رسيدن به اين
هدف عدم عظم جدي مسئولان و خوف در مقابل اصحاب حقوق بشر است.
وي ادامه داد: زماني كه يك اعدام در كشورمان رخ مي دهد عدهاي صدايشان
بلند ميشود كه اين كار كار غيرانساني است اما بايد پرسيد ملاكشان چيست و
مباني اين حرفهايشان را از كجا آوردهاند. چرا بايد زماني كه فردي در
جزاي قتلي مجازات ميشود اين كار غير انساني شمرده شود.
رئيس قوه قضائيه با اشاره به اين مطلب كه فلان وكيل به خارج از كشور
ميرود و در مقابل محكوم شدن يك متهم به نظام توهين ميكند گفت: مگر در
مغرب زمين اعدام وجود ندارد ما نميخواهيم بگوييم اعدام چيز خوبي است ما
براساس قانون و حدود الهيمان قصاص داريم و در اين مسئله هم با كسي مجامله
نميكنيم زيرا خداوند گفته در قصاص حيات وجود دارد.
لاريجاني با اشاره به حادثهاي كه چندي قبل در تهران اتفاق افتاده بود و
در طي آن يك جوان شهرستاني توسط دو موتورسوار مورد ضرب و شتم قرار گرفته
بود و كيفش به سرقت رفته بود گفت: من نميگويم هيچ كجاي دنيا جنايت وجود
ندارد اما عدم قاطعيت ما در برخورد با برخي از مجرمان و متهمان باعث شده
كارهايي كه انجام ميدهيم از بازدارندگي قابل قبولي برخوردار نباشد.
وي با اشاره به اينكه از نيروي انتظامي درخواست جدي داريم تا ليست اين
افراد تا متهمان را به دستگاه قضائي معرفي كند گفت: از كارمندان دستگاه
قضائي نيز ميخواهيم تا به سرعت به اين گونه موارد رسيدگي كنند.
* در قانون سلاح سرد همان مجازات سلاح گرم را دارد
وي با اشاره به اين مطلب كه در قانون سلاح سرد همان معني و مفهوم سلاح گرم
را دارد، گفت: اگر كسي با سلاح سرد باعث ترد شهروندي شود به عنوان
مفسدفيالارض و مقارب شناخته خواهد شد و قطعا حكمش اعدام است.
وي خطاب به مجرمان گفت: اين افراد فكر نكنند اگر چاقويي زير گلوي فردي
گرفتند قرار است با آنها مصامحه شود بلكه براساس قانون آنها مفسدفيالارض
شناخته خواهد شد و قطعاً اعدام خواهد شد.
* دستگاه قضائي براي رسيدن به اهدافش نياز به حمايت همه دارد
رئيس قوه قضائيه همچنين با اشاره به اين مطلب كه دستگاه قضائي براي آنكه
بتواند به اهداف خود برسد نياز به حمايت همه دارد گفت: در دستگاه قضائي
همه مسئولان كار خود را انجام ميدهند اما از بيرون دستگاه نيز نياز داريم
تا به ما كمك شود.
لاريجاني گفت: من گلايه ميكنم زيرا گاهي هجمههاي حساب شده متوجه استقلال
دستگاه قضائي ميشود. اما ما توقعمان اين است كه به جاي اين هجمهها از ما
حمايت شود.
وي با اشاره به اين مطلب كه دستگاه قضائي متعلق به فرد خاصي نيست و من
تنها امانتدار آن هستم گفت: اصولگرايان و حزباللهيها بايد به كمك ما
بيآيند. قوه قضائيه مستقل بايد تا زمان ظهور حضرت مهدي بماند و با
استقلال حكم بدهد و بتواند در اجراي عدالت قدم بردارد.
لاريجاني گفت: ما قطعاً نواقصي داريم اما مديران اين دستگاه در حال كار
كردن هستند اما متأسفانه بعضي موارد ما را به جرمهاي نكرده محكوم ميكند.
* متأسفم براي كسي كه در كنار ركن يماني قسم دروغ ميخورد
رئيس قوه قضائيه در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به سخنان "فردي كه
عنوان كرده بود حاضر است در كنار ركن يماني در سفر به حج قسم بخورد كه اگر
رئيس قوه مقننه از سران فتنه به صراحت سخن نميگويد اين است كه اين فرد
ميخواهد اگر حكومت برگشت و عوض شد در حكومت بعدي هم دستي داشته باشد "،
اظهار داشت: بايد گفت انالله و انااليه راجعون براي اين فرد اظهار تأسف مي
كنم كه در روز روشن و در مقابل كعبه به برادر ديني خود تهمت ميزند و قسم
دروغ ميخورد.
وي ادامه داد: بارها به من گفتهاند چرا درباره سران فتنه اقدامي
نميكنيد، بايد به آنها بگويم كه يك سال پيش آنها را مجرم دانستم اما
بارها در لفافه به شما گفتم كه يكسري مصالح نظام وجود دارد كه بنده هم
تعيين كننده آن نيستم.
لاريجانه افزود: از يك نماينده مجلس تعجب ميكنم كه بارها براي او شفاهي
درباره مسائل نظام و چرايي عدم رسيدگي به پرونده سران فتنه توضيح دادهام
اما باز هم اين آقا ميگويد كه ما كاري نكردهايم. آن زمان كه اين افراد
مشغول استراحت بودند قضات ما مشغول كار كردن بودند.
رئيس قوه قضا گفت: مصالح كلي نظام را رهبر انقلاب تشخيص داده و تعيين
ميكنند، ما همه سرباز او هستيم و بايد پرسيد اينها چگونه ادعا ميكنند كه
سرباز رهبري هستند اما به طور غيرمستقيم ايشان را مورد هجمه قرار داده و
ما را سپر كردند. اينها ميخواهند ما را مقابل حزباللهيها و
اصولگرايان قرار دهند. ما حرفمان با جرم و مجازات است نه با حزباللهي و
اصولگرا، ما دست بسيجيها را هم ميبوسيم.
لاريجاني با اشاره به سخنان يك روحاني درباره "بيعرضگي دستگاه قضائي در
برخورد با سران فتنه "، اظهار داشت: متأسفم از اينكه يك روحاني در روز
عاشورا بالاي منبر ميرود و به قوه قضائيه توهين ميكند و ميگويد قوه
قضائيه بيعرضه است، مگر دستگير كردن دو يا سه نفر كار سختي است براي قوه
قضائيه، آقايان يك مقدار به خودتان بياييد اين مسيري كه ميرويد ظلم به
خودتان است.
وي افزود: ما در ادامه مسيرمان و انجام اقداماتمان از هيچ فردي سفارش
نميپذيريم؛ مگر رهبر انقلاب. همه ما بايد در مقابل قانون خاضع باشيم و
بسيجيان بايد خاضعتر باشند.
لاريجاني با اشاره به اين مطلب كه "به اين پست و مقام وابستگي ندارم "،
گفت: اما اجازه نميدهيم تخطي از قانون صورت بگيرد زيرا زماني كه تخطي از
قانون را ميپذيريم راه براي خيلي چيزهاي ديگر باز ميشود.
رئيس قوه قضائيه همچنين با اشاره به سخنان فردي مبني بر اينكه گفته است
"من قانون اساسي را قبول ندارم و فقط وصيتنامه پدر شهيدم را قبول دارم "،
تصريح كرد: خدا بيامرزد امام خميني(ره) را؛ زماني كه بنيصدر گفت به قانون
اساسي عمل نميكند، امام گفت تو غلط ميكني به قانون عمل نميكني. حال
بايد پرسيد اين چه حرفي است كه اين فرد ميزند و مي گويد كه قانون اساسي
را قبول ندارد.
لاريجاني همچنين با اشاره به اين مطلب كه در پيشگاه دستگاه قضائي هيچ فردي
با فرد ديگر تفاوتي ندارد، گفت: سايتهايي كه به بعضي از دستگاهها وابسته
هستند چرا اين مباحث را پخش ميكنند آنها بدانند كه برخورد ما قطعي است.
وي افزود:اگر انسان متديني مرتكب جرم شود
ما او را رها نميكنيم و به جرمش رسيدگي ميكنيم مانند آن كه اگر زني
بدكاره به ما مراجعه كند و دعواي ملكي داشته باشد ما موظفيم حق را ستانده
و به او پس دهيم؛ چرا كه دستگاه قضائي براي 70 ميليون نفر است.
وي ادامه داد: حرف ما يك كلام است؛ همه بايد نسبت به قانون خاضع باشد.
برخي به ما هجمه وارد كردهاند كه در برابر توهين به رئيسجمهور كاري
نكردهايد اما ما ميگوييم اقدامات خوبي كردهايم و حتي زماني كه
رئيسجمهور عنوان كرد از حق خود گذشته ما براساس قانون دادستانمان ورود
پيدا كرد و بسياري از سايتها را نيز بست، زيرا جرمي عمومي وارد شده بود.
رئيس قوه قضاييه همچنين با اشاره به اين مطلب كه ما ذرهاي از سياستهاي
كلي دستگاه قضايي عدول نخواهيم كرد، گفت: اميدواريم بتوانيم منويات رهبر
معظم انقلاب را انجام دهيم.
سلام بر دوستان عزیزی که لطف دارند و به این وبلاگ سر میزنند. مطلب زیر را که حسین قدیانی ، نویسنده ارزشی وبلاگ قطعه 26، به مناسبت فیلتر شدن وبلاگش نوشته است مطالعه کنید. نکات جالبی دارد...!
کاش “حضرت ماه” این متن را نخواند ! زندان رفتن ما هم حکومتی است!
مرد
خداجوی موسوی که سنگ پرتاب کرد، سر امام جماعت شکست. سر امام جماعت که
شکست، قلب دخترکی که همین چند دقیقه پیش در تعزیه داشت، نقش رقیه را بازی
می کرد، شکست. آشوبگر عاشورا که سوت کشید، قلب جانباز شیمیایی تیر کشید.
آمده بود میدان جمهوری اسلامی تا نماز ظهر عاشورا بخواند. نشسته. از همان
روی ویلچر. مقابل پایگاه مقداد که از همانجا عازم جبهه شده بود و امروز در
سالگرد آشوب عاشورا، متهمین فرعی و اصلی پرونده فتنه 88 دارند راست راست
راه می روند و این چنین است که آلوده تر از هوای تهران، حال و هوای عدالت
است. مونوکسید
کربن، یعنی عدم محاکمه فائزه هاشمی. دود یعنی مهدی هاشمی. دی اکسید ازت
یعنی آقازاده ها و ذرات معلق یعنی، همان که امروز ریه عدالت را این چنین
آلوده کرده است… می خواستم در سالگرد آشوب عاشورا دل نوشتی بنویسم از همان
یک صفحه ای های وطن امروز. آقایان قوه قضاییه اجازه ندادند. وقتی وبلاگم
قطعه 26 را که آنجا “بابایم خامنه ای بود” برمی دارند و فیلتر می کنند،
یعنی که ننویس! یعنی که از نظر دستگاه قضایی، تو مجرمی. من که نفهمیدم به
خاطر نوشته هایم راست به حج فرستاندم یا کج به دادگاه؟ مرا باش که چقدر
زور زدم تا ثابت کنم حاکمیت در این نظام دوگانه نیست، اما از قرار اشتباه
می کردم. گویا اداره های جمهوری اسلامی، تاب همه چیز و همه کس را دارند
الا اراده های پولادین انقلاب اسلامی. یک بار نوشتم؛ ظاهرا از نظر بعضی ها
سران فتنه اسی سگ دست و علی قالپاق و ممد تپل بودند. گویا دستگاه قضایی
تاب نامه های سرگشاده خواص بی بصیرت و بیانیه های هتاکانه سران فتنه را
دارد اما تاب از گل نازک تر گفتن به برادران لاریجانی را ندارد. با ماه در
روزگار پس از فتنه عکس انداختن زیباست اما از آن زیباتر لااقل این است که
وقت فتنه پرسه در مه نزنی. و من هنوز هم می گویم؛ یکی به نعل و یکی به میخ
زدن خواص بی بصیرت از آنرو بود که فکر روزگار بعد از جمهوری اسلامی بودند
و می خواستند در جمهوری اسلامی قلابی و نه انقلابی، پستی برای تکیه زدن و
سمتی برای پز دادن داشته باشند. حال
قوه محترم قضاییه به کدام دلیل وبلاگ قطعه 26 را می بندند و به خاطر توهین
وبلاگ فلان به امام عزیز و سایت بهمان به رهبر حکیم، کاری با این رسانه ها
ندارد، لابد این را می رساند که از نظر دستگاه قضایی، خواص بی بصیرت منزلت
و شانی بالاتر از همه حتی ولایت فقیه و مصادیق مبارک آن دارند. آیا جز این
است؟ و اگر جز این نیست، این درد را به کجا باید برد؟ خداییش این همه در
رسانه های خودی و غیر خودی علیه رئیس جمهور محبوب حرف زده می شود و توهین
هایی روا می دارند که آدمی از بازگویی آن شرمش می شود اما ظاهرا نامه ای
ولو صمیمی به بعضی ها در وبلاگی کوچک هم نمی توان نوشت. این
برخورد ناعادلانه با وبلاگ قطعه 26 تنها یکی از نمونه برخوردهای قوه قضایی
با جوانانی است که رهبر انقلاب، “افسران جنگ نرم” خطاب شان کرد. چه بسیار
که وبلاگ افسر جنگ نرمی را فیلتر کرده اند و مدیر وبلاگ، دستش به هیچ کجا
هم بند نبوده. لابد در 8 سال دفاع مقدس هم به همین شکل، بعضی ها از
رزمندگان دفاع مقدس در نبرد با بعثی ها حمایت می کردند؟! و لابد متاثر از
همین حمایت های خاص از خط مقدمی ها بود که امام جام زهر نوشید! عجبا! سایت
بالاترین نتواست قطعه 26 را هک کند اما قوه قضاییه توانست قطعه 26 را
فیلتر کند! راستی، ما به چه کسی داریم می جنگیم؟ بعثی ها یا بعضی ها که از
پشت خنجر می زنند؟ و راستی تر که چگونه است، جذب حداکثری شامل حال متهمی
چون فائزه هاشمی و عفت مرعشی می شود اما شامل حال وبلاگ افسران جنگ نرم
نمی شود؟! آیا حداکثر وظیفه دستگاه قضایی در قبال کسانی که در خط مقدم
گوگل، از “خامنه ای. دات. آی. آر” و با کمترین امکانات پاسداری کردند،
بستن وبلاگ شان بی هیچ محکمه و دادگاهی است؟ آیا مهدی هاشمی هم و دیگر
مجرمین هم در این دستگاه به همین شکل محاکمه می شوند؟ وا اسفا که بعد از
فتنه، تیع دستگاه قضایی بیشتر گلوی بسیجیان را لمس کرده تا حرامیان را. وا
اسفا! که یک روز “کیهان” را می خواهند، دگر روز “وطن امروز” را، روز بعد
“ایران” را و روز دیگر، “جوان” را و حالا هم سایت “مشرق” را می بندند و به
راحتی آب خوردن فیلتر می کنند. و
متاسفانه وقتی وبلاگ قطعه 26 را فیلتر می کنند، آنقدر شهامت ندارند که در
صفحه بالا آمده، یک کلام بردارند بنویسند که؛ “این وبلاگ با حکم قضایی
فیلتر شده است”. چطور ساعت یک و نیم نیمه شب نزدیک به شب عاشورا زنگش را
می زنید، حکمش را هم لطفا بگذارید تا عموم بفمهند و ببینند که حق با
“آوینی” بود؛ “در جمهوری اسلامی همه آزادند الا بچه حزب اللهی ها”. و اما
وقتی در قوه قضاییه ای که مهدی و فائزه هاشمی محاکمه نمی شوند، افتخار می
کنم برای من به عنوان کوچک ترین بسیجی این نبرد 8 ماهه حکم جلب صادر می
شود. خوشا به حالم؛ قوه قضاییه ای که کاری با زبان هتاک موسوی ندارد و به
این کاری ندارد که او، امام را خطاکار و نظام را حکومت فرعونی خوانده، به
راحتی آب خوردن زبان مرا در فضای سایبر می برد! القصه می نویسم چه شد تا
همگان بدانند که ما حکومتی ها را چگونه برخورد می کند دستگاه قضایی. دیر
وقت بود که شماره خصوصی افتاد روی موبایلم. از 2 ی نیمه شب، نیم ساعت کم.
که می توانست باشد و چه کاری می توانست داشته باشد؟ جواب دادم. گفت: حسین
قدیانی؟ گفتم: بفرمایید. گفت: بی زحمت نامه ای که در وبلاگ تان خطاب به
آقای آملی لاریجانی نوشته اید، بردارید. گفتم: شما؟ گفت: از دادستانی زنگ
می زنم. گفتم: از کجا معلوم؟ گفت: حکم دارم. می خواهی برایت حکم را ایمیل
کنم. گفتم: فعلا با این اوصاف، نامه را برنمی دارم تا فردا که با دوستانی
امین مشورت کنم. گفت: من محترمانه به شما می گویم که به نفع تان است این
نامه را بردارید و نمی خواهم چیزی بر دست شما (بخوانید دستبند)
ببینم! گفتم: تا فردا حالا صبر کنید. گفت: اما شما فردا باید بیایی فلان
جا. گفتم: حالا تا فردا. این
مکالمه تمام شد و نیم ساعت بعد وبلاگ قطعه 26 را فیلتر کردند و من چه خوش
خیال، که فکر می کردم تا فردا مهلت دارم! نگو این مهدی هاشمی است که تا
فردا و فرداها مهلت دارد، نه چون من یتیمی که بابایم خامنه ای است و
مستاجر نیستم و خانه ام بیت رهبری است. و اما صبح آن روز، 3 شماره خصوصی
دیگر زنگ موبایلم را به صدا درآورد. بی هیچ احضاریه ای دادستان مرا خواسته
بود. نرفتم و گفتم: احضاریه بدهید تا بیایم. من هم حقوق شهروندی دارم مثل
آشوبگران عاشورا و مثل سران فتنه. و بعد نه به آن سوی خط که به دوستانم و
با زبان طنز گفتم: این احضاریه باید خالی از اشکال حقوقی باشد و فی المثل
نام پدرم را درست باید قید کنند که دست بر قضا پدر من هم مثل بعضی ها “علی
اکبر” نیست و البته “اکبر” خالی هم نیست؛ “شهید اکبر قدیانی” است. قوه
قضاییه باید این کلمه “شهید” را حتما در برگه حکم جلب و احضاریه درج کند و
اما من زندان جمهوری اسلامی را هم جای مقدسی می دانم. تا حاکم “علی” است
این فقط راهپیمایی های ما نیست که حکومتی است. زندان رفتن ما هم حکومتی
است. این جان من و این حکم دستگاه قضایی، که با من هر چه کند، فقط یک چیز
می گویم؛ بابای ماست خامنه ای.
به مناسبت فیلتر شدن سایت قطعه26
به نقل از وبلاگ عکاس مسلمان:
آقای
جعفری دولت آبادی؛ دادستان عزیز که هنوز داد مظلومان و شهداء و خانواده
های داغدارشان را نستاندی! میدانی رهبرت از شما چه خواسته؟ میدانی که
رهبرت بارها و بارها از دستگاه قضایی ای که در آن باید داد مظلومان را
بستانی چه خواسته؟ میدانی که سران فتنه نشسته اند و دارند به ریش شما و من
میخندند که منتظرید تا ما را دستگیر کنید یا سایت ما را فیلتر کنید؟
میدانی که داغ دل خانواده شهدای فتنه سال 88 را تازه کردی؟ میدانی که
رهبرمان بارها و بارها از شماها پیگیری مطالبه مردمی در خصوص محاکمه سران
فتنه را خواسته؟ اما کو؟ کو گوش شنوایی که گوش به فرمان رهبر باشد! کو
دستگاه قضایی ای که اطاعت از فرمان رهبری کند! قوه قضائیه ای که من بارها
و بارها بعنوان یک عکاس خبری در آن وارد شده ام دیگر آن قوه نیست. قوه بی
قوه ای شده که بجای ستاندن داد مظلوم داد ظالم را میستاند. حکم جلب فرزند
شهیدی را میدهد که بسیجی زخم خورده و فدایی ولایت است و آن فرزند شهیدی که
راست راست در خیابانهای این شهر قدم میزند و هر روز هیزم آتش فتنه را
بیشتر و بیشتر میکند را آزاد رها کرده است. آن یکی آقازاده که سرمایه های
این مرز و بوم را بالا کشیده و دارد برای خودش در خیابانهای لندن قدم
میزند و همین روزها مادرش برای دیدنش رهسپار ان دیار کفر میشود را رها
کرده و مدیر مسئولی که از مفاسد وی مینویسد را دادگاهی میکنید! این چه قوه
با عدالتی است؟!
بیایید این وبلاگ قدیمی عکاس مسلمان خار چشم دشمنان نظام را هم فیلتر کنید خیالتان از ما راحت شود .... ------------------------------------ سایت دوئل: دیگر
این جمله سید مرتضی دارد با گوشت و پوست مان حسابی عجین می شود. آری در
جمهوری اسلامی همه آزادند الا حزب اللهی ها!!! و چه درست می گفت سید
مرتضی. آهای ارکان دستگاه قضای این مملکت ! آهای شمایان … عالجینابان …
خوب است که همه را رها کرده و به فرزندان انقلاب بند کرده اید … آخر شما
را چه به محاکمه سران فتنه ؟! بگذار موسوی در بیانیه دیروزی اش مولای ما
را فرعون بخواند! بگذار امام سفر کرده ی ما را دچار اشتباه و هتاکان بیرق
عباس را در عاشورای ۸۸ ، ” خداجو ” بنامد! شما را چه باک؟ افتخار بسیجیان
خامنه ای ، مسدود شدن به دستان شماست … گمان کردید اگر قطعه ۲۶ بسته شد
فریاد ما در حلقوم می خشکد … از امروز همه ما قطعه ۲۶ هستیم … می گوئید
نه؟ پس مطلب زیر تقدیم به … این
نکته را اما مجزا می نگارم با تفکیک ۳ ستاره که در بالا آمد. می دانید چرا
“آقا” شما را به جای جناب هاشمی شاهرودی بر این صندلی خطیر گماردند؟ چون
شما علاوه بر عنصر فقاهت و دانشمندی، “جوان” هم هستید. یعنی به تناسب
مسندی که بر آن تکیه زده اید، جوان هستید. جوان، نه به معنای خامی و
ناپختگی، که به معنای انگیزه و شور بیشتر. مهمترین حکمتی که از انتصاب شما
به این سمت، من برداشت کردم این بود؛ جوانان معمولا اگر هم بخواهند قربانی
کنند، مصلحت را قربانی حقیقت می کنند. یعنی تشخیص مصلحت سنجان را قربانی
عدالت می کنند. هیچ اندیشه کرده اید که چرا همواره “آقا” روی جوان بودن
شما تاکید می کنند؟ و شما را فقیه جوان و یا اندیشمند جوان می خوانند؟
پیران را مصلحت سنجی رواست و جوانان را به عدالت طلبی شان می سنجند. در
این مهم بسی اندیشه کنید جناب آقای آملی. آخر سخن و شاید به قصد مزاح. آن
دیگر برادر شما “جواد” در فتنه نمره خوبی گرفت اما چفیه اش را این دیگر
برادرتان می اندازد. ما و اخوان لاریجانی را داستان دور و دراز و پر رمز و
رازی است. خداوند پدر فرزانه و حکیم تان را که حقا دانشمندی بی همتا و
نمونه ای نادر از علمای اهل فضل بود، با “حضرت باقرالعلوم” محشور و مشهور
کند. آمین. و از تحمل و سعه صدرتان ممنون. و اینک “والسلام” که در خود
“سلام” هم نهفته دارد! علیک اش را می خواهید بگویید؛ سران فتنه را اعدام
کنید. (نوشته حاج حسین قدیانی)سخنی بی پرده و صریح با ریاست قوه قضاییه … به قلم حسین قدیانی
جناب آقای آملی لاریجانی!اگر
اجازه دهید با احترام اما بی سلام نامه را آغاز کنم که این نامه من به شما
نیست؛ ناله من از دستگاه قضاست و ناله را با شیون شروع می کنند نه با
درود. پس چه سلامی و چه علیکی؟ و تا دیر نشده بسم الله!ریاست قوه قضاییه!این
نامه را و در حقیقت این ناله را در حالی دارم مکتوب و فریاد می کنم که در
“مسجدالحرامم” و دقیقا نشسته ام مقابل “رکن یمانی”. زادگاه امام عدالت
پیشگان که شهید شدت عدل خویش شد. الحمدالله در چنین مکان مقدسی، یارای
دروغم نیست و سخن جز به صداقت اما با صراحت نمی توانم بُرد که هر گاه چشم
از این صفحه برمی دارم کعبه را خانه خدا را می نگرم و بیش از پیش وجود
خدای داور را احساس می کنم. در چنین جایی بر خلاف وجدان، اگر هم بخواهم،
توان حرف زدنم نیست. پس با دقت نامه ام را بخوانید و با همت مضاعف ناله ام
را گوش کنید.چند
روز پیش و در همین حج و با سوء استفاده از اینترنت پرسرعت آل سعود و به
مناسبت رد کردن شمارگان وبلاگم؛ “قطعه مقدس ۲۶″ از عدد یک میلیون بازدید،
در قامت یک خبرنگار از دوستانم سئوالاتی مطرح کردم که یکی اش این بود؛ “از
۲۰ نمره، چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید؟”. متاسفانه و در کمال
بدبختی، میانگین نمره ایشان به دستگاهی که ریاستش بر عهده حضرتعالی است،
از عدد درخشان ۵ هم کمتر شد اما نه! اشتباه نکنید؛ نزدیک به ۶۰ عزیزی که
در این گفت و گوی اینترنتی شرکت کردند، اعضای سایت بالاترین و جرس نیستند.
این دوستان را اگر می خواهید بشناسید در یک جمله خلاصه کنم که؛ “ستاره های
حضرت ماه اند” و در فتنه ای که گذشت در فضای سایبر، وبلاگ خود را سنگری
برای پاسداری از “خامنه ای. دات. آی. آر” در خط مقدم گوگل کردند و با
کمترین امکانات و بی هیچ حمایتی از جانب دولت و حتی حکومت، بدترین فحاشی
ها و نارواترین اهانت ها به خودشان و پدر و مادرشان را در کامنت های
دشمنان متحمل شدند و دل شکسته شاید، خسته هرگز، و فی المثل با دلی خون از
عملکرد دستگاه قضایی، هنوز هم در هر فضایی پای کار انقلاب اسلامی اند. هم
ایشان شما را همانطور که “آقا” گفته اند “دانشمندی جوان” می دانند اما شما
یک شخصیت حقوقی دارید و یک شخصیت حقیقی. ما حتی اگر شما را عمار سیدعلی
بدانیم لیکن به عملکرد شما به عنوان رئیس دستگاه قضایی نمره بدی می دهیم.
کاش در اجتماع ۱۱۰ هزار نفری بسیجیان برگه ای توزیع می شد که شمایان چه
نمره ای به دستگاه قضایی می دهید. شک ندارم بیش از همان نمره ای که اهالی
پای کار قطعه ۲۶ به دستگاه قضایی دادند، نمی دادند. حقیقت این است که ملت
۹ دی و ملت ۲۲ بهمن از دستگاه قضایی ناراحت و عصبانی است. چرا؟ عرض می کنم
خدمت تان در نکاتی. خوب دقت کنید.۱- چرا
“آقا” همچنان باید از فتنه بگوید و نیز از فتنه گران، اما شما نه؟ آیا شان
چه کسی در نظام مقدس جمهوری اسلامی از رهبر بالاتر است. این آبروی ما که
به برکت جوشش و حرکت دائمی خون شهدای این نظام است، کی و کجا باید خرج شود
و ریخته شود؟ نه خون می دهیم، نه خون دل می خوریم، نه پول و نه آبرو و نه
هیچ چیز دیگر. و اینگونه چرا و به کدام دلیل، رهبر انقلاب نباید “این
عمار” بگوید؟ راستی که “این عمار” رهبر برای چه بود؟ چه کسانی کدام سنگرها
را خالی کردند و تنگه احد را به تونل عافیت و وادی مصلحت فروختند، که چنین
شد؟ “این عمار” رهبر یعنی که کوچکی مثل من و بزرگی مثل شما آنطور که باید
به وظایف خود عمل نکردیم؛ وای بر من و وای بر شما. که هنوز هم و با گذشت
این همه روز و این همه ماه، “حضرت ماه” بیش از من و شما مشغول “آه” کشیدن
است؛ نمی شنوید؟ آیا شان شما از رهبر بالاتر است که سران فتنه را “میکروب
سیاسی” می خوانند و شما همچنان مشغول نگه داشتن احترام سران فتنه اید؟
“آقا” جز به حکمت سخن نمی رانند. میکروب را از بدن باید درآورد. یعنی باید
کُشت. چرا شما هنوز سران فتنه را اعدام نکرده اید؟ به کدام دلیل فقهی؟
چرا؟ موسوی برای بالا رفتن از چوبه دار دیگر کدام بیانیه را باید بنویسد و
چه توهینی باید به رهبر بکند؟ وای بر من بچه بسیجی و وای بر شمای رئیس قوه
قضا که موسوی نظام ما را که برآمده از خون شهدایی است که پدر من کوچک ترین
شان بود، متهم به فرعونی گری می کند و ساکتیم. خدایا بر ما ببخش. شما
بفرمایید جناب موسوی در آخرین بیانیه خود، چه چیز دیگری باید می نوشت که
کک دستگاه قضایی ما بگزد؟ اینکه با رذالت تمام ادعا کنی؛ مولایی که خود را
غلام قنبر علی هم نمی داند، “انا ربکم الاعلی” می گوید، آیا مستحق اندک
تذکری از قوه قضاییه نیست؟ هزینه توهین به رهبر در این مملکت، از نظر
جنابعالی به عنوان سکاندار دستگاه قضا چیست؟۲- نمی
خواهم بر شما جسارت کنم؛ فقط اُف بر من که ادعا می کنم بسیجی ام. تف بر
من. موسوی رذل و خبیث که زنش لایق همان جایزه “سکس و فلسفه” مخملباف است،
به نظام برخواسته از خون پدرم تهمت فرعونیت می زند، به رهبرم می گوید که
ادعای خدایی دارد و من؟ انگار نه انگار. تف بر من. تف بر غیرت نداشته ام
که بصیرت نامش نهاده ام. لعنت بر من اگر یک بار دیگر خود را فرزند حاج
احمد متوسلیان بدانم که قسم می خورم همین رکن یمانی را همین شکاف کعبه را
که اگر بود، سر از بدن موسوی و زنش جدا کرده بود و آن کاری که قوه قضاییه
شما، شهامت انجامش را ندارد، انجام می داد. تف بر من. و اف بر شما که یک
بار در رژیم شاه، در روزنامه اطلاعات، به امام، اهانت شد؛ آن زمان بیشتر
سر و صدا شد که الان. چرا؟ چون یک مشت خواص بی بصیرت، فقط چفیه را در سفر
با رهبر و نه در خطر با ولایت به دوش می اندازند. و از جمله این خواص بی
بصیرت، یکی هم متاسفانه برادر خود شماست که در روزگار فتنه، پرسه در مه زد
و همین که فتنه خوابید با ماه همسفر شد! چیست این که برادرتان می کند
آقای آملی لاریجانی؟ چفیه را ایشان چند ماه دیر انداخت روی دوش. وقت فتنه،
ریاست محترم مجلس شورای اسلامی کجا بودند؟ می دانید راز سکوت شان را؟ نکته
بعدی را بخوانید.۳- آقای
آملی! می دانید شما کی و در چه صورتی جرئت می کنید که سران فتنه را دار
بزنید؟ فقط در یک زمان. و آن زمان، زمانی است که شما جرئت کنید و اول، یک
سیلی محکم بر گوش خواص بی بصیرت بخوابانید؛ جدای از بستگی قومی و خویشی و
حزبی و سیاسی شان به خود. من یک سئوال دارم از شما. به چه حقی، اخوی تان
به دیدار بسیجیان می رود و سخنرانی می کند؟ و به چه حقی چفیه بر دوش می
اندازند؟ با چه رویی؟ ما که بر خلاف بعضی ها در فضا سیر نمی کنیم؛ “آقا”
به چه کسانی گفتند “خواص بی بصیرت”؟ قالیباف که خودش مشهدی است و همشهری
رهبر! محسن رضایی که زمان جنگ فرمانده بوده! علی لاریجانی که با “آقا”
هزار تا عکس دارد که یکی اش را آقای هاشمی با امام نداشت! ناطق نوری که
مکعب مستطیل نظام اند و چون روزی مالک اشتر علی بودند، احترام شان بر
عمارعلی هم واجب! آن یکی که آن جور، این یکی هم که همچین. نکند رهبر
منظورشان از خواص بی بصیرت، ما افسران جنگ نرم بودیم؟ یا نکند “آقا”
مرادشان از خواص بی بصیرت، دانشمند فارین پالیسی، جناب کروبی بود؟ آیا ما
با خودمان تعارف داریم؟ قوه قضاییه باید عده ای را مامور کند تا لااقل
اجازه ندهند خواص بی بصیرت با رهبری عکس بگیرند و همسفری کنند. این که
دیگر کف خواسته ما از شماست. و اما اینکه چرا برادر شما پرسه در مه زد
ایام فتنه را؟ اول اینکه این پرسه در مه زدن را امیدوارم قبول داشته باشید
و الا اصلا لزومی ندارد این نوشته را تا انتها بخوانید. چون در آن صورت،
من و شما اصلا حرف همدیگر را نمی فهمیم. دیگر اینکه باید بپذیرید که از
جمله خواصی که در فتنه ۸۸ بی بصیرتی کرد، اخوی شما بود. و رهبر، بی شک یکی
از خواصی را که لااقل در ایام فتنه، بی بصیرت شان نام نهاد، هم ایشان بود.
حال می دانید چرا علی لاریجانی در مه پرسه زد؟ این را در یک خط و نکته
بعدی و بی هیچ اشاره اضافی می گویم.۴-
خواص بی بصیرت، جملگی از این ترسیدند که نظام اگر سقوط کرد، چه؟! بگذار
جایی در رژیم بعدی در جمهوری اسلامی قلابی، و نه انقلابی داشته باشیم.
ولله به همین خانه خدا قسم به همین رکن یمانی قسم، جز این نبود و همه چیز
هم مختصر و مفیدش خلاصه در همین جمله می شود. به خون مطهر پدرم جز این
نبود. خودتان هم می دانید که جز این نبود. و صد البته مطمئن تان کنم که
این نوشته را این نامه من به شما را و این ناله من از دست شما را رهبر هم
خواهند خواند. شک نکنید.۵-
این را هم جناب رئیس! مختصر و مفید بگویم؛ اگر شما با سران فتنه و با خواص
بی بصیرت که به نظر ما از سران فتنه، منفورترند، تعارف دارید، ما در راه
رهبرمان با احدی، حتی با خود حضرتعالی تعارف نداریم. قوه قضاییه بگوید
سران فتنه را کی اعدام می کند؟ و اعلام کند که اگر در این کار گستاخی لازم
را ندارد، ما حاضریم تک تک سران فتنه را رهسپار جهنم کنیم. آخر کاسه صبر
ما لبریز شده است. اگر ما می خواستیم مثل خواص بی بصیرت مثل برادر شما از
انقلاب اسلامی دفاع کنیم، به قرآن قسم تا به حال جمهوری اسلامی ده بار کفن
پوسانده بود. ما اما مثل پدران مان از رهبر دفاع می کنیم. به همان شور و
شری. اگر شما تاب بیانیه های دیگر موسوی را دارید، ما نداریم. ما بی تاب
شده ایم دیگر از دست صبر شما.۶-
دستگاه قضایی لطف کند و کارنامه خود در قبال فتنه گران را اعلام کند. چند
آشوبگر عاشورا توسط شما اعدام شد؟ الان رسیدیم به سالگردش. از این پس هر
توهینی که موسوی به نظام مقدس جمهوری اسلامی بکند، ما از چشم صبر شما می
بینیم. و چرا نبینیم؟ و اصلا چرا موسوی در بیانیه خود رسما و علنا چند قدم
دیگر در فحاشی های خود به جلو برندارد؟ قوه قضاییه که با او با موسوی
خوئینی ها با خاتمی با کروبی با عفت مرعشی با محسن هاشمی با فائزه هاشمی و
با جمیع دون مایگان پست فطرت، کاری ندارد؛ من مانده ام از حجب و حیای سران
فتنه! با این دستگاه قضایی، من مانده ام که چرا موسوی رسما به خون شهدا
فحش نمی دهد؟ من مانده ام که چرا آشوبگران، دوباره تحرکی از خود نشان نمی
دهند؟ با این دستگاه قضایی، چه بزدل اند سران فتنه! و چه بی جگرند
آشوبگران عاشورا.۷-
لطف کنید و با ما چون شیوخ اهل نصیحت سخن نگویید. ما خود پیر شده ایم از
بس در جوانی، پیرهن پاره کرده ایم. ما خود ذغال فروشیم؛ خواهش می کنیم به
ما نفرمایید که؛ “آقا” گفته اند سران فتنه را کاری نداشته باشید، تا مردم،
خود متوجه قضایا شوند. ما بسیجیان تخسی هستیم؛ لطفا اندرونی و بیرونی
نکنید اخبار را. هیچ کس چون ستاره مَحرم راز ماه و اخبار ماه نیست. ما همه
چیز را می دانیم. ما اینقدر می دانیم که در روز ۹ دی کیفر خواست سران فتنه
را ملت نوشت و شما تاخیر کردید در اجرای عدالت. ما ملت پی به فرعونیت سران
فتنه، پی به گوساله پرستی شان برده ایم. ما ملت ملتفت شده ایم که سران
فتنه گوسفندی به نام سارکوزی را می پرستند. شما لطف کنید و سران فتنه را
اعدام کنید. نترسید؛ آب از آب تکان نمی خورد.۸-
اینگونه مواقع مدعی باید دلیل اقامه کند. بله! می دانم؛ من اما مدعی
نیستم. مدعی شما هستید. شما در مقام عمل و با صبر نابه جای خود ادعا کرده
اید که حکم سران فتنه، تا به امروز، اعدام نبوده. غیر از این است؟
بفرمایید با کدام دلیل فقهی و قضایی و محکمه پسند تا کنون موسوی خوئینی ها
اعدام نشده است؟ عذر می خواهم از شما. و معذرت می خواهم از همه خوانندگان
این نامه… در کدام جماعت و در کدام مجمع مثلا روحانیون و بعضا با حضور
منافقی چون خاتمی و به سرکردگی همین جناب خوئینی ها، گفته شد که؛ “ما این
بار باید خامنه ای را از تخت پایین بکشیم؟”. خاتمی پشیمان شده یا موسوی و
یا موسوی خوئینی ها و یا کروبی و یا عفت مرعشی؟ کدام شان پشیمان شده اند؟
اینها که همچنان همان راه فتنه را می روند. اما اگر شما بگویید خاتمی
پشیمان شده، من به شما عرض می کنم؛ چون در مثل مناقشه نیست، شک نکنید که
توبه گرگ، مرگ است. این اداها از نفاق این ملعون است و نه از پشیمانی او.
منافق ترین سران فتنه همین خاتمی است. گول این ملعون را نخورید. و آیا جز
این است که از اولین آمرین فتنه خانم عفت مرعشی بود؟ “بریزید در خیابان
ها”، یعنی جناب آقای آملی! بریزید در خیابان ها و علی را از تخت پایین
بکشید. چرا این زنی که آمر فتنه بوده، یعنی آمر محاربین بوده و یعنی آمر
به قتل غلام کبیری ها و سایر شهدای بسیج بوده، و به کدام دلیل فقهی در
دستگاهی که شما سکان دارش هستید، اعدام نشده؟ شما اعدام نمی کنید؛ توقع
دارید این زن برندارد بگوید؛ از مهدی هاشمی به گرمی استقبال خواهد شد؟ با
چه کسی تعارف دارید شما؟ با استوانه ها و مکعب مستطیل ها؟ اما ما با خون
پدران مان تعارف نداریم. ما الکی این همه سال یتیمی نکشیده ایم. آقای
آملی! موسوی در بیانیه آخرش به پدر من اهانت کرد، چون “بابای ماست خامنه
ای”. من آن کس را که اهانت به بابااکبر کند در کامنت های وبلاگم، شاید
بگذرم، اما از موسوی هرگز. دستگاه قضایی بفرماید کی و کجا موسوی را اعدام
می کند، که من کارمند جمهوری اسلامی نیستم که نظم این نظام مقدس ببندد دست
و پایم را. من فرزند انقلاب اسلامی ام و کاری به اصول قانون اساسی ندارم.
اصول قانون اساسی برای من، خطوط وصیت نامه پدرم است. قوه قضاییه برای خودش
بهتر است که سران فتنه را اعدام کند. صبر ما دیگر سر رسیده است.۹-
جناب آقای آملی! اگر تا پیش از این اعدام سران فتنه، خواسته از روی حقیقت
ما از شما بود، از این لحظه به بعد، مصلحت نظام ایجاب می کند که بر اساس
عدل و اصول فقهی و محکمه پسند (که ما نمی دانیم؛ شما که می دانید) سران
فتنه را اعدام کنید. نیز باید خواص بی بصیرت را به هر گونه که صلاح می
دانید، متنبه کنید که چفیه را لباس شهدا را لطف کنند و ندزدند. چفیه را
برادر شما متاسفانه اشتباه گرفته با شال گردن. و با پوتین هم آقای قالیباف
عکس بیاندازد، ما را فقط یاد “پوتین” می اندازد که جام جهانی بعدی قرار
است در این کشور یعنی “روسیه” برگزار شود. حالا جناب آملی! هی این سبزها
بردارند و بگویند “مرگ بر روسیه!”۱۰-
و آخر نکته؛ با خبر شدیم دستگاه قضایی بالاخره جواب استخاره اش را گرفت و
شهلا جاهد را اعدام کرد. راستی یک سئوال که بیانگر عمق فشلی دستگاه قضاست
و این البته فقط تقصیرش گردن شما نیست؛ اگر قرار بر اعدام این زن بر طبق
نص صریح قصاص بود، چرا تا این همه کش دار شد؟ فقط قوه قضاییه می خواست همه
دنیا را و همه جهانیان را از این موضوع باخبر کند؟ و سوژه دهد دست این و
آن؟ آیا این اعدام می بایست به یک پروژه و یک پروسه برای دستگاه قضایی
تبدیل می شد؟ و باز یک سئوال دیگر. آمدیم و آن دنیا همین شهلا جاهد جلوی
شما را گرفت، که چرا من را عاقبت اعدام کردید اما سران فتنه را نه؟ جواب
شما چیست؟ اگر این بنده مرحومه، آن دنیا یقه دستگاه قضایی را بگیرد که؛
چرا من اعدام شدم و فائزه و مهدی و عفت مرعشی اعدام نشدند؟ جواب شما چیست
به عنوان سکان دار دستگاه قضایی؟ و مگر مادر شهید حسین غلام کبیری، بخشیده
خانم عفت مرعشی را؟ و مگر ملت ۹ دی، این اولیای دم و این اولیای خونِ دل
مادران و پدران چند شهید داده، بخشیده اند سران فتنه را؟ و مگر خامنه ای
بخشیده سران فتنه را؟ شما متحیرم که از کدام کیسه دارید می بخشید؟ خامنه
ای آنقدر مهربان و رئوف است که از حق خود بگذرد، اما از حق خون پدران ما و
از حق خونِ دل ما، نخواهد گذشت مولای ما. لبیک به خامنه ای است اعدام سران
فتنه. کوچکترین لبیک به خامنه ای است. لبیک بزرگتر به “حضرت ماه” کار ما
ستاره هاست. آمریکا و اسرائیل جرئت دارند حمله کنند. مثل سگ از ما می
ترسند. آمریکا و اسرائیل با ۲۰۰ کلاهک هسته ای با ۲۵۰۰ ماهواره جاسوسی،
مثل سگ از ما می ترسند، شما ببین سران فتنه مثل چی از قوه قضاییه حساب می
برند!***
این کلیپ روایتی است از عاشورای تهران؛ روزی که مردم مسلمان ایران اجازه ندادند تا دشمنان، منافقان و گمراهان، کمر "ولایت" را خم کنند.
سال گذشته در عاشورای 88، تهران هم رنگ و بوی کربلا به خود گرفت و به صحنه نبرد علویان و امویان بدل شد.
پس از طرح شبهه برخی رسانهها که با اشاره به نهی امام علی(ع) از پیاده دویدن مردم انبار در کنار مرکب ایشان بیان شده بود، حجت الاسلام علیرضا پناهیان به این شبهه پاسخ داد.
حجت السلام پناهیان درباره این که آیا استقبال مردم میتواند صورت صحیحی نیزداشته باشد، گفت: اگر آن روز هم مردم شهر "انبار" به امیرالمومنین(ع) میگفتند: "چون شما ولی الله و وصی پیامبر هستید، به شما احترام میگذاریم"، یقیناً امیرالمومنین برخورد دیگری می کردند و مانع آنها نمی شدند. همان طور که رسول خدا(ص) در زمان هجرت مانع استقبال مردم مدینه نشدند و حضرت رضا(ع) نیز استقبال کنندگان از خود در نیشابور را از این کار نهی نکرده و حدیثی به آنها هدیه کردند.
ادامه مطلب
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)

ای پسر فاطمه، نور هدی
سبزترین باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها می شود
پاکتر از آینه ها می شود
ای گل گلزار خدا، یا رضا
آینه ی قبله نما یا رضا
...
میلاد هشتمین امام، هفتمین قبله و دهمین کشتی نجات
آقا امام رضا (ع) بر شما مبارکباد.
امام رضا-ع فرمود: باید هریک از شماها امر به معروف و نهی از منکر نمایید، وگرنه
شرورترین افراد بر شما تسلط یافته و آنچه که خوبان شما،
دعا و نفرین کنند مستجاب نخواهد شد
امام رضا-ع فرمود: اولین عملی که از انسان محاسبه و بررسی می شود نماز است، چنانچه
صحیح و مقبول واقع شود بقیه ی اعمال و عبادات قبول میگردد وگرنه مردود خواهند شد.
امام رضا-ع فرمود: دین ندارد، کسی که ورع ندارد
( ورع یعنی: انجام واجبات الهی و پرهیز از گناهان. ورع مرحله ی بالاتری از تقوا است.)
امام رضا-ع می فرماید:
بیماری برای مؤمن، رحمت و موجب پاک شدن است و برای کافر، عذاب و لعنت است،
و بیماری از مؤمن زائل نمی شود تا اینکه گناهی بر گردن او نماند.
چشمههای خروشان تو را میشناسند/ موجهای پریشان تو را میشناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی/ ریگهای بیابان تو را میشناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت/ زین سبب برگ و باران تو را میشناسند
هم تو گلهای این باغ را میشناسی/ هم تمام شهیدان تو را میشناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی/ ای که امواج طوفان تو را میشناسند
بوی توحید مشروط بر بودن توست/ ای که آیات قرآن تو را میشناسند
گرچه روی از همه خلق پوشیده داری/ آی پیدای پنهان تو را میشناسند
اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد/ چون تمام غریبان تو را میشناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم/ کوچههای خراسان تو را میشناسند
منبع مطالب فوق وبلاگ: اس ام اس های مثبت
حاج سعید قاسمی از فرماندهان دوره دفاع مقدس در گفتوگو با رجانیوز به سؤالات متنوعی در مورد وضعیت فعلی
جریان فتنه و سران آن، مسائل اصلی و فرعی، موضوع مشایی، امریکا هراسی و... پاسخ داد.
* احمدينژاد قطعاً تا زماني كه علمدار پرچم ولايت هست، احمدينژاد است، چون كساني كه اين طرف خاكريز آمدهاند و در برابر زنجيرهاي از انواع و اقسام مخالفين خط ولايت قرار دارند، هدفشان حمايت از خط ولايت است و نه فرد خاص. اين چيزي است كه خود احمدينژاد بهتر از هر كسي ميداند و ديديم كه هر وقت ايشان اندكي از تفكر حضرت آقا فاصله گرفت و يا اين شائبه بين حزبالله ايجاد شد كه دارد فاصله ميگيرد، نمره قبولياش از 20 پایينتر آمد. البته بايد بگویيم كه اين بزرگوار به حسب استمرار خط فكري حضرت آقا، نمره قبولي را دارد و در همين جا دعا ميكنيم كه اتفاقاتي پيش نيايد كه اين شائبهها بيشتر شود و ما در صف خودمان شاهد ريزش بيشتري نشويم.
* سران فتنه اگر به زندان بيفتند، بزرگ ميشوند. اينكه در بيرون از زندان، يك بچه 12،10 ساله با لنگه كفش دنبال كروبي راه بيفتد، براي يك شخصيت، مرگ است. ديگر چيزي برايش باقي نمانده كه در قزوين يك بچه 12 ساله دمپایي به سمت او پرت میکند. ما بيني و بين الله اصلاً از اينكه چهرهاي در قد و قواره كروبي به اين روز بيفتد، خوشحال نيستيم اما مسئله این كه چه شد كه اينها كارشان به اينجا كشيد؟
* رسانه های ما هنوز به خیلی از تکالیف خود عمل نکرده اند. نسل امروز نميآيد 200 صفحه رمز عبور1 و 2 و 3 و 4 ويژهنامه روزنامه ايران را بخواند و از آن مطلب در بياورد كه چه اتفاقي افتاده؟ چون جامعه ما جامعه اهل مطالعه نيست.
* نبايد فتنه را تمام شده بدانیم و بگویيم اينكه گذشت و ما حالا در فاز جديدي هستيم و مسئله اصلی مشایي است و... در صورتي كه ما هنوز واقعاً نفهميدهايم كه چه اتفاقاتي افتاد كه در جبههاي كه مجاهدين خلق را داشتيم، برخی خواص هم در همان پازل بازي كردند، در جبههاي كه بهایيها را داشتيم، آقاي هاشمي هم در همان جبهه بازي كرد، آقاي موسوي و كروبي هم همين طور. براي ما واقعاً هنوز اين سئوال مطرح است كه چه شد كه همه اينها با هم، در يك خط تهاجمي عليه همه چيزهایي كه خودشان هم در ساختن آن شريك بودند، صف كشيدند؟ اين سئوالي است كه هر جا كه آقايان را گير ميآورد، از آنها باید بپرسد كه قضیه از چه قرار بود؟
* مدتی است آقاي هاشمي و برخی افراد دیگر در جلسات متعددي كه اين طرف و آن طرف داشتهاند، اين نقش را بازي ميكنند كه من اسم آن را "آمريكا هراسي كاذب" ميگذارم. زیرا دارند اين طور القا ميكنند كه نظام -و مشخصاً دولت احمدينژاد- بهدليل اينكه در سياست خارجي خود، كشور ما را در كنج انزوا قرار داده، آمريكا قطعاً به ما حمله خواهد كرد و آماده باشيد، چون نظام عنقريب از اساس دچار بحران ميشود. اين تحليل را چند سال پيش هم داشتند و درست در نيامد و جوابي هم نداشتند بدهند. البته در يك جایي گفتند که اقدامات بعدي ما باعث شد كه آنها حمله نكنند! اگر چند وقت بعد هم بگویيم چرا نزدند؟ شايد جزو افتخارات خودشان بدانند كه پيشدستيها و تحليلهاي ما موجب شد كه نزنند!
* با صراحت عرض كنم كه به تعبير حضرت آقا، ممکن است احتمال این هم برود که دشمن كاري غيرعقلایي انجام بدهد، ولي اگر هم باشد، اين در اثر چراغسبزهایي است كه از اين طرف داده ميشود و در اثر اعمال خائنانهاي است كه اين طرف انجام ميشود.
* چهگونه است كه آقاي شمخاني وقتي كه در محاصره دشمن بوديم نامه ميدهد كه دارد خيانت ميشود و بعد از يك پروسه، يكدفعه تحليلش 180 درجه تغيير ميكند؟ آن شب خيلي اتفاقات در آن برنامه تلويزيوني افتاد، طوري كه بالاخره آقای يامينپور مجری برنامه پرسيد: «شما فتنه را قبول داريد يا نه؟» و شمخاني جواب داد: «كدام فتنه؟!» هنوز يك سال نگذشته، ميبينيد كه چقدر در گفتهها و شنيدهها دچار تناقض شدهايم لذا مطمئناً ده سال بعد اگر بخواهيد اين جريان را به فرزندانتان انتقال به آدمهایي برخورد ميكنيد كه تلقيهاي 180 درجه متفاوتي را ارائه خواهند داد. لذا باید همه چیز بهطور مستند و دقیق بازخوانی شود.
* اگر كليد عبور از احمدينژاد را بزنیم و بگويیم اين هم كه حسابش تمام شد، برويم دنبال كس ديگري بگرديم، به چیز بهتری نمی رسیم. حزبالله نبايد اين اشتباه تاریخی را بكند و فكر كند آن طرف خبري هست. بايد منطقي باشيم.
* آقاي احمدينژاد بايد به برخی مسایل توجه داشته باشد كه با بعضی کارها چه مقدار جذب ميشوند و بهازاي آن از طيف حزباللهيها چقدر ريزش ميكنند. البته او نميتواند در تلويزيون بنشيند و بگويد كه ای طرفداران من! براي چه هدفي دارم با اين تاكتيك جلو ميروم. اما اين نقص هم وجود دارد كه وقتی منطق یک تاکتیک برای حزب الله روشن نیست، اینطور میشود که در 30 شب ماه مبارك رمضان، در هيئات به رییس جمهور انتقاد میکنند و اين وضعيت پيش میآید كه هر حزباللهي در دور دوم احمدينژاد دوست دارد نقش اپوزيسيون را بازي كنند و كل دولت احمدينژاد را با اين عنوان كه بنيصدرتان را جمع كنيد، زير سئوال ببرند. نتیجه هم این می شود که نسل سوم كه امروز قبل و بعد اين جريان را نميفهمد، يك شبه ميشود ضد احمدي نژاد. برای همین هم حضرت آقا هم گفتند كه مسائل فرعي را اين قدر بزرگ نكنيد.
* ما خواهشمان اين است كه برادر! آقاي احمدينژاد! الان حزب الله نميتواند اين لقمه را هضم كند. تو داري بخشي از طيف خاكستري را به دست ميآوري، ولي از يك طرف هم داري طيف خاكستري ميسازي، يعني يك سري خاكستري جديد با اين حركتها توليد ميشوند.
* قاطعانه ميگويم كساني كه امروز جرياناتي چون جريان مشایی را بزرگ ميكنند، همين الان تفكراتشان در راستاي تفكراتي به مراتب پوسيدهتر و خائنانهتر از همين تفكراتي است كه ادعاي مخالفت با آنها را دارند و ميگويند اينها دارند زرتشتيگري و ايرانيگري را باب ميكنند. نه اينكه فقط ما ادعا کنیم که شما اگر ميآمديد اين كارها را ميكرديد، بلكه اينها جزو ادعاهاي تبليغاتي شما بود كه به جایي هم نرسيد و از رياستجمهوري فقط كت و شلوارش ماند كه هر روز ميپوشيد و جلوي آیينه خودتان را تماشا ميكنيد!
* من به ماجراهای اخیر خوشبينانه نگاه ميكنم و فكر ميكنم كه ما از اين گردنه هم عبور خواهيم كرد و با وجود شيطنتهایي كه ميشود، با صحت و عافيت از اين مرحله هم عبور ميكنيم.
* همواره بايد حواسمان باشد كه قصه تلخ جام زهر يك بار اتفاق افتاد و تاريخ نبايد دو مرتبه تكرار شود؛ كما اينكه در مجلس ششم آن شيطانها آن نامه را به آقا نوشتند و تا آخر خط رفتند و به آقا گفتند اگر همان كار حضرت امام را تكرار كنيد، موجب امتنان ملت خواهد شد كه الحمدلله رب العالمين با هوشياري آقا آن فتنه دفع شد لذا اين احتمال وجود دارد كه در اثر غفلت ملت و غفلت بچه حزباللهيها، بار ديگر همان توطئهاي كه در برابر حضرت روح الله شكل گرفت، در مقابل حضرت آقا هم شكل بگيرد.
* جهان اسلام مادام كه بر اساس تئوری امام خميني حركت نكند و به سمت متراكم شدن انرژيهای پراكنده جهان اسلام و بسيج جهاني نرود، حكايت همچنان باقي است. ايشان ميفرمايند: «ترس من آن است كه ده سال ديگر بيایيد و بگویيد كه حكم سلمان رشدي يك حكم فقاهتي بوده است و نه يك حكم سياسي». عيناً سر ده سال اين اتفاق افتاد! آقاي خرازي تشريف بردند و كنار جك استراو ايستادند و افاضه فرمودند كه: دولت ما كسي را براي ترور حضرت آقاي سلمان رشدي نميفرستد!
اگر حرفهای امام را گوش كرده بوديم امروز كسي جرأت نميكرد در دانمارك كاريكاتور رسولالله(ص) را بكشد، یا كسي قرآن را آتش بزند، اگر عقب برويد، اينها جلو ميآيند. مدل دشمن همین گونه است.
گفتوگوی رجانیوز با حاج سعید قاسمی


محمد مهدي تهراني
«حاج احمد... با چهره ای برافروخته و لحنی حماسی گفت: برادران! این راه، راهی بی بازگشت است. کسی که با ما می آید، باید تا آخر خط همراه باشد. اگر در آنجا عملیاتی انجام بدهیم، ممکن است حتی جنازه هیچ یک از شهدای ما به ایران برنگردد... حاج احمد با حرف هایش آب پاکی را روی دست همه ریخت. جواب سخنان او را بچه ها با وصیت نامه هایی که از جیب هایشان بیرون کشیدند و به سویش گرفتند، دادند. همه اشک شوق می ریختند. پادگان از فریادهای "یاحسین" بچه های سپاهی و ارتشی به لرزه درآمده بود...» سعید قاسمی مسئول وقت واحد اطلاعات عملیات تیپ 27
حکایت ایران و لبنان حکایتی است مفصل و خواندنی. یک روز علمای جبل عامل به ایران آمدند تا در عهد صفویه تشیع را در ایران بنیان نهند؛ بر تصوف بتازند و در مقام شیخ الاسلامی شهر، دین خدا را میان ایرانیان ترویج دهند و روز دیگر این ایرانیان بودند که به امداد شیعیان لبنان آمدند تا در مقابل هجمه اسرائیل بایستند. از همین رو بود که ایران و لبنان به گونه ای وصف ناشدنی به هم پیوند خوردند که هر یک به گونه ای مدیون دیگری باشد و مایه ملال کسانی که سخن گفتن از هلال شیعی ترس بر اندامشان می افکند.
از میان علمای جبل عامل که رخت هجرت به سوی ایران بستند شاید نام آشناترین فرد شیخ بهایی باشد؛ کسی که بنای اصفهان نیز مدیون حضور اوست و رهایی ایران از بند تصوف رهاورد تلاش او و امثال او. در بازه زمانی حکمرانی صفویه در ایران فرصتی فراهم آمد تا بسیاری از علما از نجف و لبنان به سوی ایران آیند و شیخ بهایی از این جمله بود که ورودش به ایران با حکمرانی شاه طهماسب مقارن شد.
از سوی دیگر این امام موسی صدر بود که در قم دیده به دنیا گشود اما رسالتش چنین شد تا رحل سفر به لبنان بندد و از سوی حوزه علمیه قم مأمور رسیدگی به امور شیعیان لبنان شود. او در سال 1972 تشکیلات المحرومین را به وجود آورد؛ تشکیلاتی که در سال 1975 شاخه نظامیاش با نام افواج المقاومه البنینیه (جنبش امل) تاسیس شد.
این تنها طلایه داران دینی نبودند که از ایران و لبنان به کمک هم می شتافتند. وقتی انقلاب اسلامی شکل گرفت، مصطفی چمران که پیشتر فنون نظامی چریکی را در اروپا، الجزایر و مصر آموخته بود و به دعوت امام موسی صدر نقش آفرینی های عمده ای را در لبنان بر دوش گرفته بود، به ایران بازگشت تا چهره مبارز ناآرامی های کردستان و پاوه باشد. کسی که فوق لیسانس مهندسی برقاش را در دانشگاه تگزاس گرفته بود و دکترای فیزیک پلاسمایش را در دانشگاه برکلی، اینک در سیل خیانت های ارتش عهده دار مبارزه در خوزستان بود.
در سوی مقابل می توان از حاج احمد متوسلان سراغ گرفت. آن گاه که برای تحت الشعاع قرار دادن جنگ ایران و عراق، حمله اسرائیل به لبنان رقم خورد، امام راحل پیام صریحی صادر کردند که با کلمه استرجاع آغاز می شد:«انا لله و انا الیه راجعون. من کلمه مبارکه استرجاع را نه برای جنایات اسرائیل و شهادت و آسیب بسیاری از مسلمانان مظلوم جنوب لبنان عزیز می گویم-اگر چه آن هم استرجاع دارد- و نه برای شهرها و روستاهای آن کشور اسلامی که به دست جنایتکار رژیم صهیونیستی کافر اسرائیل، اشغال و خراب شده است –گر چه آن هم استرجاع دارد- نه برای آواره شدن هزاران خواهر و برادر آن محیط مظلوم اسلامی –گر چه آن هم استرجاع دارد- بلکه برای بی تفاوتی کشورهای اسلامی یعنی حکومت های آنها استرجاع می کنم و ای کاش فقط بی تفاوتی بود. من استرجاع برای پشتیبانی بسیاری از حکومت ها از اسرائیل و صدام، این دو ولد نامشروع آمریکا می کنم...»
و این گونه بود که قوای محمد رسول الله(ص) در سه مرحله با فرماندهی حاج احمد متوسلیان و محمد ابراهیم همت عازم لبنان شدند تا پیوند دوجانبه ایران و لبنان بیش از پیش شکل گیرد و اکنون جوانان لبنانی به ایران به چشم اندیشه های امام خمینی(ره) و همان مفهوم صدور انقلاب و مبارزه با ظلم و امپریالیسم نگاه می کنند.
در واقع اگر سیدحسن نصرالله خم می شود و بوسه بر دستان رهبران انقلاب می زند، بی راه نیست. سزاست که او با این صراحت بگوید:«ما بخشی از انقلاب اسلامی هستیم و این را به طور واضح از ده سال پیش اعلام کرده ایم. بنابراین انقلاب اسلامی حق دارد که به ما کمک کند؛ زیرا امام خمینی(ره) اعلام کردند که هر جا مبارزه علیه ظلم هست، ما هستیم.»
در جبهه مقابل ترس از همین فراگیری اسلام انقلابی بود که مقوله هلال شیعی را رقم زد و نگرانی های جبهه سلطه گر را در پی داشت. انقلاب اسلامی با یک افق بلند متولد شد که تبلور آن در نقش آفرینی هایی از این دست بود و سوم تیر فرصتی شد برای ظهور دوباره همان اندیشه های انقلابی.
اگر در بازه زمانی حکمرانی اصلاحات، صدور انقلاب به سخره گرفته شد و اگر احمد متوسلیان می رفت تا به دست فراموشی سپرده شود، در فضای بعد از سوم تیر بار دیگر اندیشه هایی از همان جنس در بستر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران سریان پیدا کرد. اگر سید حسن نصرالله در کنار توصیف هایی که از امام و رهبر انقلاب داشته است، این چنین از محمود احمدی نژاد یاد می کند، به واسطه مسیری است که در راه احیاء اندیشه های امام و حاج احمد متوسلیان می بیند که «خرمشهر آمدیم؛ کربلا می آییم؛ قدس خواهیم آمد.»
این مسئله آنقدر اهمیت داشت که به یک ضلع دعواهای انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران نیز بدل شود تا بعدها شعار احمقانه "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" در مسیر خواست صهیونیست ها و استکبار جهانی و بر مبنای بافته های ذهنی کسی چون میرحسین موسوی رقم بخورد. و احمدی نژاد آن روز مجبور بود در کنار آمارهای اقتصادی و کذا از سیاست خارجه دولت نهم و دفاع دولت از فلسطین و لینان دفاع کند.
نتیجه عزم دولت طی این سال ها آن چیزی است که در لبنان با سفر رییس جمهور رقم خورد و این واقعیتی است که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت. انقلاب ها آن گاه که رو به تثبیت می گذارند، عمدتا آرمان های پیش گفته را به دست فراموشی می سپارند یا به تعدیل آن دست می یازند؛ اما امروز شرایطی رخ داده است که اسرائیل و آمریکا باز می بایست نگران شکل گیری هلال شیعی و فراتر از آن جبهه مستضعفین در جهان باشند. بالواقع این همه مدیون اندیشه های احمد متوسلیان است و مدیون غبارروبی محمود احمدی نژاد از همان اندیشه های بنیادین.
اکنون احمدی نژاد در جمع پرشور لبنانی ها می گوید:«از سرزمین امام خمینی آمده ام تا سلام رهبری گرانقدر را به شما برسانم.» او از احمد متوسلیان یاد می کند و زنده بودن چهار دیپلمات ایرانی. احمدی نژاد به اسرائیل می تازد و تأکید می کند:«دنیا بداند صهیونیست ها رفتنی هستند.» این همه همان تبلور اندیشه های احمد متوسلیان و امام راحل است؛ اندیشه هایی که صدور انقلاب و یکپارچگی و پیروزی جبهه مستضعفین را انتظار می کشید.
منبع:سایت رجانیوز


